مدیریت مالی به معنای برنامهریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل منابع و مصارف مالی برای دستیابی به اهداف است. این تعریف یعنی مدیریت مالی فقط مربوط به ثبت دخل و خرج نیست، بلکه استراتژی دارد و به این سوالات پاسخ میدهد که چگونه پول جذب شود، کجا سرمایهگذاری شود، چه مقدار منابع مصرف شود و چگونه منابع بهینه تخصیص یابند.
به عبارت سادهتر مدیریت مالی هنر علم اداره درست پول و داراییها، چه برای یک فرد و چه برای یک شرکت است که به منظور حفظ ثبات مالی، رشد و کاهش ریسک انجام میشود. از سالها قبل این موضوع مطرح شد که باید دنبال آن باشیم که چگونه پول برای ما کار میکند. نه اینکه ما برای پول کار کنیم. کتابهای بسیاری در این خصوص نگارش شده است. ما نیز در این مقاله قصد داریم به هر آنچه باید در رابطه با این موضوع بدانید، اشاره میکنیم.
اصول و عناصر مدیریت مالی
مدیریت مالی فقط مجموعهای از عملیات حسابداری نیست؛ یک شیوه نگاه کردن به منابع و هدایت آنها است. برای اینکه این مفهوم بهتر جا بیفتد، سه ستون کلیدی اصول مدیریت مالی را بررسی میکنیم:
طرحریزی آینده مالی
برنامهریزی مالی همان جایی است که تعریف مدیریت مالی شروع میشود. این طرح بر چند پایه اساسی بنا میشود:
- شناخت وضعیت مالی فعلی
- تحلیل ظرفیت درآمدی
- پیشبینی هزینهها و ترسیم مسیر حرکت برای رسیدن به اهداف مالی
در این بخش مجموعهای از تصمیمات میانمدت و بلندمدت شکل میگیرد؛ مثل اینکه چه مقدار سرمایه باید جذب شود، چه بودجهای به هر فعالیت اختصاص یابد و چه مدل سرمایهگذاریای بیشترین تطابق را با اهداف دارد.
💎 مدیریت تجربه مشتری از اقدامات یک مدیر مالی موفق
بدون چنین نقشهای، کسبوکارها معمولا یا درگیر هزینههای بیهدف میشوند یا فرصتهای رشد را از دست میدهند. در سطح فردی هم همینطور است. کسی که برای آینده مالی برنامه ندارد، در واقع زندگی را به شانس سپرده است.

پایش و نظارت مالی
کنترل مالی همان سیستم هشدار زودهنگام یک سازمان است. این به معنای بررسی مداوم این موارد است که پول از کجا وارد میشود، کجا خرج میشود و آیا این خرج و دخل با نقشهای که در مرحله قبل طراحی شده همخوانی دارد یا خیر.
اهمیت نظارت مالی درست زمانی دیده میشود که یک مشکل بزرگ در سازمان ایجاد میشود. این مشکلات میتواند شامل هزینهای که از بودجه خارج شده، کاهش ناگهانی درآمد، ضعف جریان نقدی یا حتی خطای انسانی در ثبت اطلاعات باشد.
این مرحله کمک میکند بدانیم آیا منابع دارد هدر میرود، آیا باید بودجهبندی را اصلاح کرد، آیا عقبماندگی وجود دارد یا نیاز به بازنگری جدی احساس میشود؟
این مرحله از این جهت اهمیت دارد که اگر جریان نقدی سالم نباشد، هیچ برنامهای حتی اگر بسیار هوشمندانه نوشته شده باشد، به نتیجه نمیرسد.
گزینش بهترین مسیرهای مالی
تصمیمگیری مالی همان نقطهای است که تحلیل تبدیل به عمل میشود. این مرحله برخلاف ظاهر سادهاش، پیچیدهترین بخش مدیریت مالی است، زیرا مدیر یا فرد مسئول باید بین گزینههای مختلف، یکی را انتخاب کند:
- سرمایهگذاری انجام شود یا نه؟
- وام گرفته شود یا منابع داخلی کافی است؟
- کدام پروژه بازده بالاتر دارد؟
- ریسک چه قدر قابلتحمل است؟
در این بخش، ترکیبی از تجربه، منطق و آیندهنگری کنار هم قرار میگیرند. تصمیمهای مالی درست میتوانند سرعت رشد را چند برابر کنند و تصمیمهای اشتباه گاهی کل سازمان را زمینگیر میکنند.
در محیط فردی نیز همین شرایط برقرار است. انتخاب میان سپردهگذاری، خرید دارایی، سرمایهگذاری، تأمین هزینه یا حتی سبک خرجکردن، همگی نوعی تصمیم مالی محسوب میشوند.
🔷 مفاهیم مدیریت استراتژیک را بشناسید
اهداف مدیریت مالی
نویسندگانی مانند ریچارد بریلی و استوارت مایرز در کتاب اصول مدیریت مالی تأکید میکنند که هدف بنیادین مدیریت مالی، افزایش ارزش اقتصادی سازمان است. استیون راس ، مدیریت مالی را هنر تصمیمگیری منطقی درباره پول میداند. همچنین رابرت هیگینز در تحلیل مالی برای مدیران توضیح میدهد که مدیریت مالی بیشتر از اعداد، درباره جهتدهی به آینده یک سازمان است. این نگاهها به ما کمک میکنند بفهمیم اهداف مدیریت مالی شامل موارد زیر میشود:
انتخاب بهترین بودجهبندی برای سازمان
بودجهبندی مناسب، یعنی سازمان بداند هر ریال باید کجا خرج شود تا بیشترین اثر را داشته باشد. این هدف، فراتر از تقسیم ساده پول بین بخشها است. بهترین بودجهگذاری زمانی بهدست میآید که مدیر مالی نیازهای اجرایی، فرصتهای سرمایهگذاری و ظرفیت رشد را به صورت کامل ببیند.
وقتی این هدف بهدرستی اجرا شود، سازمان هزینهها را کنترل میکند و علاوه بر آن منابع را به بخشهایی هدایت میکند که بیشترین اثر استراتژیک دارند. در نتیجه ریتم مالی سازمان هماهنگتر میشود و هر بخش میداند چرا این مقدار بودجه دریافت کرده و چگونه باید آن را به ارزش تبدیل کند.
افزایش درآمد سازمان تا حد ممکن
افزایش درآمد، فقط محدود به بیشتر فروختن نیست و در واقع ایجاد جریانهای مالی پایدار است. مدیریت مالی در این هدف بررسی میکند که کدام محصولات، خدمات یا پروژهها سودآوری بیشتری دارند، کدام مشتریان ارزش بلند مدت بیشتری ایجاد میکنند و کدام مدل درآمدی میتواند رشد مداوم را تضمین کند.
در این مسیر، مدیر مالی فردی است که از بیرون شاهد همه چیز است. نقاطی را که سازمان از آنها پول از دست میدهد شناسایی میکند و فرصتهایی را که کمتر دیدهشده، پیدا میکند. افزایش درآمد به معنای قرار دادن سازمان در موقعیتی است که سود میبرد و در آینده نیز قدرت مالی بیشتری برای رقابت و توسعه دارد.
افزایش کارایی سازمان
کارایی بالا یعنی سازمان بتواند با منابع کمتر، خروجی بهتر تولید کند. مدیریت مالی در این بخش به دنبال سه هدف اصلی یعنی کاهش اتلاف، افزایش سرعت عملیات و هوشمند کردن گردش پول است. این اهداف سازمان را مجبور میکند کارها را مجددا بازبینی کند، هزینههای تکراری را حذف کند و سرمایه را در نقاطی تزریق کند که بازدهی بیشتری دارند.
وقتی این هدف بهدرستی اجرا شود، وظایف غیرضروری کنار میروند و سیستم مالی شرکت شفافتر میشود. سازمانهایی که سطح کارایی بالایی دارند، سریعتر رشد میکنند و حتی در شرایط بحرانی انعطاف بیشتری نشان میدهند.
کاهش ریسکهای مالی
هیچ سازمانی نمیتواند خود را از ریسک دور نگه دارد، اما میتواند آن را مدیریت کند. کاهش ریسک مالی به معنای شناسایی نقاط آسیبپذیر است به عنوان مثال وابستگی بیش از حد به یک مشتری یا محصول، نوسانهای بازار، بدهیهای سنگین یا حتی ضعف نقدینگی میتواند نمونهای از این ریسکهای مالی باشد.
مدیر مالی در این بخش سناریوهای مختلف را شبیهسازی میکند تا ببیند کدام تصمیمات میتواند سازمان را در برابر بحران مقاومتر کند. نتیجه این هدف، امنیت مالی بالا در شرایط غیرمنتظره است.
ایجاد تعادل مالی در سازمان
تعادل مالی یعنی مجموعهای از درآمد، هزینه، سرمایهگذاری و بدهیها در نقطهای قرار بگیرند که سازمان بیش از حد تحت فشار نباشد و این درآمد به خوبی نقطه سربهسر را پوشش دهد.
تعادل مالی زمانی ایجاد میشود که:
- سازمان جریان نقدی سالم داشته باشد.
- بدهیها قابل کنترل باشند.
- سرمایهگذاریها بازده منطقی داشته باشند.
- هزینهها با ظرفیت واقعی کسبوکار همراستا باشند.
نتیجه چنین تعادلی، ثبات و آرامش مالی است که در بلند مدت تاثیرات به سزایی دارد.

انواع مدیریت مالی
مدیریت مالی فقط یک مدل یا یک روش ندارد. نوع مدیریت مالی در هر بخش، به ماهیت هدفها، جریانهای درآمدی، ساختار هزینه و سطح ریسک آن بخش بستگی دارد. یک شرکت خصوصی با یک فرد، یک دولت یا یک سازمان غیرانتفاعی از نظر مالی در شرایطی کاملاً متفاوت عمل میکنند و همین تفاوتها باعث میشود مدیریت مالی در چند مدل مستقل شکل بگیرد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت:
مدیریت مالی کسبوکار
در این بخش، هدف اصلی افزایش ارزش شرکت و رشد آن است. مدیر مالی باید مشخص کند منابع از کجا تأمین میشوند، در کجا خرج میشوند و چه مقدار از سرمایه باید به پروژههای درحال توسعه اختصاص یابد. تصمیمهایی مثل بودجهبندی، سرمایهگذاری، مدیریت بدهی، تحلیل سودآوری و جریان نقدینگی در این حوزه انجام میشود.
این شکل از مدیریت مالی کاملاً استراتژیک است. یعنی تصمیمهایی که امروز گرفته میشوند میتوانند سرنوشت پنج سال آینده را تعیین کنند.
مدیریت مالی شخصی
مدیریت مالی فردی درباره این است که یک انسان چگونه درآمد، هزینه، پسانداز، سرمایهگذاری و بدهیهای خود را مدیریت کند. در این بخش، مفاهیمی مثل بودجهبندی شخصی، انتخاب مدلهای سرمایهگذاری مناسب، مدیریت مخارج، پسانداز برای اهداف بلندمدت و کنترل بدهیهای سنگین نقش مهمی دارند.
مدیریت مالی شخصی بیش از آنکه حسابداری باشد، نوعی خودآگاهی مالی است. این یعنی:
- فرد بداند پولش کجا میرود
- چرا خرج میکند
- برای چه آیندهای آماده میشود
- چگونه میتواند امنیت مالی بلندمدت بسازد
توجه به جنبههای مختلف این حوزه بسیار ضروری است.
مدیریت مالی عمومی
مدیریت مالی عمومی به دولتها، شهرداریها و مؤسسات حکومتی مربوط میشود. در اینجا هدف، سود نیست و ارائه خدمات عمومی با کیفیت و هزینه معقول است.
این نوع مدیریت مالی شامل تدوین بودجه دولت، تخصیص منابع بین بخشهایی مثل آموزش، بهداشت، زیرساخت، حملونقل و نظارت بر مصرف بودجه است. در کنار آن، دولت باید به پایدار بودن منابع درآمدی مثل مالیات و درآمدهای نفتی یا تولیدی هم توجه کند.
یکی از حساسترین بخشهای این نوع مدیریت، شفافیت است. هر تصمیم اشتباه میتواند اثرات بزرگ اجتماعی ایجاد کند.
مدیریت مالی بینالمللی
این حوزه با موضوعاتی مانند نوسانات نرخ ارز، سرمایهگذاری خارجی، نقلوانتقال سرمایه بین کشورها، قوانین مالی بینالمللی، تفاوت ساختارهای مالیاتی، ریسکهای سیاسی و اقتصادی کشورها سروکار دارد.
شرکتهایی که در چند کشور فعالیت میکنند، باید بدانند چگونه ارزش پول تغییر میکند، چگونه سود را به کشور مادر منتقل کنند، چطور از اثر تحریمها و ریسکهای سیاسی جلوگیری کنند و چه ابزارهایی برای پوشش ریسک ارزی در اختیار دارند.
مدیریت مالی سازمانهای غیرانتفاعی
در سازمانهای غیرانتفاعی، هدف کسب سود نیست و ایجاد تأثیر اجتماعی، فرهنگی یا آموزشی است. همین موضوع باعث میشود مدیریت مالی در این سازمانها ساختار متفاوتی نسبت به کسبوکارها داشته باشد.
در اینجا منابع مالی معمولاً از طریق کمکهای مردمی، اسپانسرها، بودجههای دولتی یا پروژههای حمایتی تأمین میشود. مدیر مالی باید کاری کند که اعتماد تأمینکنندگان مالی حفظ شود و منابع دقیقا در راستای ماموریت سازمان خرج شوند.
مدیر مالی کیست؟
مدیر مالی فردی است که مسئولیت هدایت، کنترل و بهینهسازی جریانهای مالی یک سازمان را بر عهده دارد. این نقش فراتر از نظارت ساده بر درآمد و هزینه است و به تصمیمگیریهای راهبردی در راستای اهداف کوتاهمدت و بلندمدت سازمان گره خورده است. مدیر مالی با درک دقیق از وضعیت اقتصادی شرکت، مسیر حرکت سرمایه را مشخص میکند و تلاش میکند میان ریسک و بازده تعادل منطقی برقرار شود.
او با تحلیل شرایط بازار، منابع مالی موجود و اهداف کسبوکار، استراتژیهای مالی را طراحی میکند و بر اجرای آنها نظارت دارد. تخصیص بودجه به واحدهای مختلف، کنترل هزینهها، افزایش بهرهوری سرمایه و حرکت به سمت سودآوری پایدار از جمله محورهای اصلی عملکرد مدیر مالی است. در واقع، مدیر مالی نقش یک تصمیمساز کلیدی را دارد که انتخابهای او میتواند آینده مالی سازمان را تثبیت یا با چالش مواجه کند.
وظایف مدیریت مالی
مدیریت مالی مجموعهای از وظایف بههمپیوسته است که هدف آن حفظ سلامت مالی، رشد پایدار و جلوگیری از بحرانهای اقتصادی در سازمان است. این وظایف بهصورت مستمر انجام میشوند و نیازمند تحلیل، برنامهریزی و نظارت دقیق هستند. در ادامه، مهمترین وظایف مدیریت مالی بهصورت موردی بررسی میشود:
- بررسی دورهای سلامت مالی: سنجش مستمر وضعیت مالی سازمان برای شناسایی نقاط ضعف، ریسکها و فرصتهای بهبود، یکی از اصلیترین وظایف مدیریت مالی است.
- برنامهریزی مالی: تدوین برنامههای مالی بر اساس اهداف سازمان، منابع موجود و پیشبینی شرایط آینده انجام میشود تا مسیر حرکت مالی مشخص باشد.
- بودجهبندی: تخصیص منطقی منابع مالی به بخشها و فعالیتها بهگونهای که از هدررفت سرمایه جلوگیری شود و اولویتها رعایت گردد.
- تحلیل صورتهای مالی: بررسی ترازنامه، صورت سود و زیان و صورت جریان وجوه نقد برای درک عملکرد واقعی سازمان ضروری است.
- تحلیل نسبتهای مالی کلیدی: استفاده از شاخصهای مالی برای ارزیابی نقدینگی، سودآوری و کارایی سرمایه به تصمیمگیری دقیقتر کمک میکند.
- تدوین استراتژی مالی: تعیین مسیرهای تأمین مالی، سرمایهگذاری و کنترل هزینهها با نگاه بلندمدت انجام میشود.
- مدیریت مالی در شرایط بحران: در زمان رکود یا بحرانهای اقتصادی، مدیریت مالی اصولی میتواند مانع از فروپاشی مالی سازمان شود.
- تأمین مالی شرکت: انتخاب بهترین روشهای جذب سرمایه، از وام گرفته تا سرمایهگذاری، یکی از وظایف حساس مدیریت مالی است.
- مدیریت داراییهای جاری: کنترل نقدینگی، موجودیها و مطالبات نقش مهمی در ثبات مالی دارد.
- برآورد سرمایه موردنیاز: پیشبینی میزان سرمایه لازم برای توسعه، پروژهها یا حفظ عملیات جاری از الزامات مدیریت مالی است.
- تخصیص سود: تصمیمگیری درباره تقسیم سود یا سرمایهگذاری مجدد آن، تأثیر مستقیمی بر آینده شرکت دارد.
در مجموع، مدیریت امور مالی زمانی اثربخش است که این وظایف بهصورت هماهنگ و مبتنی بر تحلیل دقیق انجام شوند.
چگونه مدیریت مالی شخصی داشته باشیم؟
مدیریت مالی شخصی به معنای کنترل آگاهانه درآمد، هزینه، پسانداز و بدهیها است؛ بهگونهای که فرد بتواند به اهداف مالی خود برسد و از فشارهای اقتصادی دور بماند. این فرآیند نیازمند نظم، شفافیت و تصمیمگیری مرحلهبهمرحله است.
ارزیابی وضعیت مالی فعلی
در ابتدا باید تصویر روشنی از وضعیت مالی خود داشته باشید. شناسایی منابع درآمدی، بررسی دقیق هزینهها و مشخصکردن داراییها و بدهیها کمک میکند واقعبینانه برنامهریزی کنید. زمانی که بدانید پول از کجا میآید و به کجا میرود، کنترل آن سادهتر خواهد شد.
تعیین اهداف مالی
اهداف مالی مسیر حرکت شما را مشخص میکنند. این اهداف میتوانند کوتاهمدت، میانمدت یا بلندمدت باشند. تعیین عدد، زمانبندی و اولویت برای هر هدف باعث میشود تصمیمات مالی شما هدفمند شود.
بودجهبندی
بودجهبندی ابزار اصلی مدیریت مالی شخصی است. با مشخصکردن سقف هزینهها و در نظر گرفتن سهمی مشخص برای پسانداز، از خرجهای غیرضروری جلوگیری میشود و کنترل مالی افزایش پیدا میکند.
مدیریت بدهیها
بدهی، اگر بدون برنامه کنترل نشود، میتواند کل ساختار مدیریت مالی را مختل کند. برای مدیریت اصولی بدهیها باید ابتدا همه بدهیها را بهصورت شفاف مشخص کرد؛ از وامهای بانکی گرفته تا بدهیهای کوتاهمدت. سپس بدهیهایی که بهره بالاتری دارند در اولویت پرداخت قرار میگیرند، زیرا بیشترین فشار مالی را ایجاد میکنند. پرداخت بیش از حداقل مبلغ بدهی، در صورت امکان، باعث کاهش سریعتر فشار بهره و آزاد شدن منابع مالی میشود. در برخی شرایط، تجمیع بدهیها در قالب یک وام با شرایط بهتر نیز میتواند به سادهسازی مدیریت امور مالی کمک کند.
پسانداز و سرمایهگذاری
پسانداز، پایه امنیت مالی است و بدون آن مدیریت مالی معنا ندارد. ایجاد یک ذخیره اضطراری برای پوشش هزینههای چند ماه زندگی، اولین قدم در این مسیر است. پس از آن، سرمایهگذاری بهعنوان ابزاری برای رشد داراییها اهمیت پیدا میکند. سرمایهگذاری آگاهانه به این معنا است که فرد متناسب با میزان ریسکپذیری خود، داراییها را در مسیرهایی قرار میدهد که در بلندمدت ارزش آنها حفظ یا افزایش یابد. تنوع در سرمایهگذاری نیز نقش مهمی در کاهش ریسک و ایجاد تعادل در سبد مالی دارد.
استفاده از ابزارهای مالی
امروزه ابزارهای متعددی برای بهبود مدیریت مالی در دسترس هستند. اپلیکیشنهای ثبت هزینه و بودجهبندی، حسابهای بانکی هدفمند و حتی مشاورههای مالی میتوانند به تصمیمگیری بهتر کمک کنند. استفاده از این ابزارها باعث میشود دادههای مالی بهصورت منظم ثبت شوند و فرد دید دقیقتری نسبت به وضعیت مالی خود داشته باشد. مدیریت مالی شخصی زمانی موفق خواهد بود که فرد بهصورت مستمر وضعیت خود را بررسی و اصلاح کند، نه اینکه صرفاً یکبار برنامهریزی انجام دهد.
✔ تفاوت سود مرکب و سود ساده چیست؟
تفاوت مدیریت مالی و حسابداری
مدیریت مالی و حسابداری اگرچه به هم مرتبط هستند، اما اهداف و کارکردهای متفاوتی دارند. حسابداری بیشتر بر ثبت، طبقهبندی و گزارش اطلاعات مالی تمرکز دارد، در حالی که مدیریت مالی از این اطلاعات برای تصمیمگیری و برنامهریزی استفاده میکند.
بهطور کلی، حسابداری به گذشته نگاه میکند و تلاش دارد تصویری دقیق از آنچه اتفاق افتاده ارائه دهد. در مقابل، مدیریت مالی نگاه رو به آینده دارد و بر اساس دادههای موجود، مسیر بهینه برای استفاده از منابع مالی را تعیین میکند.
تفاوتهای اصلی این دو حوزه را میتوان بهصورت موردی بیان کرد:
- حسابداری بر ثبت و گزارش اعداد تمرکز دارد، اما مدیریت مالی بر تحلیل و تصمیمگیری نظارت میکند.
- خروجی حسابداری، صورتهای مالی است؛ خروجی مدیریت مالی، استراتژی و برنامه مالی است.
- حسابداری نقش توصیفی دارد، اما مدیریت مالی نقش تجویزی و راهبردی ایفا میکند.
- حسابداری به رعایت استانداردها و قوانین مالی متعهد است، در حالی که مدیریت مالی بیشتر بر افزایش بهرهوری و سودآوری تمرکز دارد.
در واقع، حسابداری زیرساخت اطلاعاتی مدیریت مالی محسوب میشود و بدون دادههای دقیق حسابداری، مدیریت امور مالی نمیتواند عملکرد مؤثری داشته باشد.
آینده شغلی مدیران مالی
با پیچیدهتر شدن فضای کسبوکار و افزایش رقابت اقتصادی، نقش مدیران مالی بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است. سازمانها برای بقا و رشد، نیازمند افرادی هستند که بتوانند منابع مالی را بهدرستی هدایت کنند و در شرایط عدم قطعیت تصمیمات منطقی بگیرند. به همین دلیل، آینده شغلی مدیران مالی روشن و رو به رشد ارزیابی میشود.
مدیران مالی میتوانند در حوزههای مختلفی از شرکتهای خصوصی و استارتاپها گرفته تا سازمانهای بزرگ، بانکها و نهادهای سرمایهگذاری فعالیت میکنند. همچنین با گسترش فناوریهای مالی و تحلیل داده، فرصتهای جدیدی برای مدیران مالی ایجاد شده که مهارتهای تحلیلی و استراتژیک را بیش از گذشته ارزشمند میکند.
افرادی که دانش مدیریت مالی را با توانایی تحلیل، تفکر استراتژیک و درک بازار ترکیب میکنند، شانس بالاتری برای پیشرفت شغلی دارند. این مسیر شغلی میتواند به موقعیتهایی مانند مدیر مالی ارشد، مشاور مالی یا حتی نقشهای تصمیمساز در سطح کلان سازمان منتهی شود.
سخن آخر
مدیریت مالی فقط یک مهارت تخصصی برای مدیران و حسابداران نیست، بلکه دانشی ضروری برای هر فرد و هر سازمان است. چه در سطح مدیریت امور مالی یک کسبوکار و چه در مقیاس زندگی شخصی، تصمیمات مالی آگاهانه میتوانند مسیر آینده را تغییر دهند. شناخت اصول مدیریت مالی، تفاوت آن با حسابداری و بهکارگیری آن در عمل، به ما کمک میکند منابع محدود را هوشمندانه مصرف کنیم، از بحرانهای مالی دور بمانیم و به ثبات و رشد پایدار برسیم. مدیریت مالی، اگر بهدرستی اجرا شود، نهتنها ابزار کنترل هزینهها، بلکه راهی برای ساختن آیندهای امنتر و هدفمندتر است.
